Faddeev-Niemi decomposition

اون لحظه رو هیچ وقت از یاد نمی برم

دوست دارم همچنان توو بغلت گریه کنم...

 

چرا اشک متوقف نمیشه ...

 

حالا عنوان پستم چه ربطی داره به این حرفا، خودت می دونی...

بقیه رو بی خیال...

 

اون لحظه رو عشق است...

تو رو عشق است...

قلبتو عشق است...

 

پ.ن: چه مرگمه...خدایا با من چه کردی؟؟

/ 6 نظر / 23 بازدید
فائزه

من میدونم اسمش چه ربطی داره،هه هه...!!![زبان][چشمک][قلب]

هلو

سلام من بازم تبریک می گم. ما منتظر بودییم شما اون روز یه شعری بسرایید که نشد. حالا بد نیست یه شعری راجع به رخدادهای روز دفاعتون بسرایید اسمشم بگذاریید در آغوش نور. اسم کتاب مورد علاقه خانم دکتره. البته ببخشید فضولی می کنم. بنده خدا پدر و مادرتون کلی شکه شده بودنا. از وقتی اومدم دانشکده و بعد از شهادت دکتر عادت کردیم به اشک هایی که گاه هست و گاهی نیست قلب هایی که گاه هست و گاهی نیست ... عادت که چه عرض کنم. راستی اگر ایرادی نداره اون عکس هایی که من توشمو برام بفرستید. هفت ساله شاگرد خانم دکترییم یه عکس ازشون نگرفتیم یادگاری. یه سری سوال هم راجع به پایان نامتون دارم . و من الله التوفیق با تشکر

مطهره

سلام بر عزیز دل من به این‌جا سر می‌زنم خاله، باور کن من، می‌دونی که، تو شعر و شاعری بی‌استعدادم، میگم حرف نزنم بهتره

تیموری..

سلام. خوش اومدین. ترانه تون خوب بود.آفرین. تازه ترانه می گین؟ منم همین روزا از بند مصدومیت رها بشم.وبلاگ رو به روز می کنم ایشالا. دعا بفرمایین. همیشه یا علی مدد.

مریم اسدپور

سلاااااااااااااااام سلااااااااااااااااام تبریــــــــــــــــــــــــــــــــک یه عالمه تبریـــــــــــــــــــــــــــــــــک [دست] منم میدونم ماجرای این تیتر رو و هم اون ماجرای قشنگ و دل انگیزی که برات اتفاق افتاد خواهری جونم [قلب] ایشالا آبجیم همیشه ی همیشه دلش خوش و لبش خرم و زندگیش پر از خاطره های قشنگ و خوب باشه [ماچ] [بغل]