خوشبختی یعنی با تــــــو بودن...

مدتی مثل چشم بر هم زدن رو به روی نگاه شمایان

ایستادم،

نشستم،

قدم زدم،

بغض کردم،

اشک ریختم،

سکوت کردم،

خیره شدم،

نجوا کردم،

دل دل کردم،

خواندم، گوش دادم...

روبه روی نگاه شما خدایان سرزمین عشق!

و من چه خوشبخت بودم

در این لحظه ی برق آسا که یادگاری تمام عمر من است

من چه خوشبخت بودم

آن گاه که خواندم:

سلام بر شما ای[" اَرکانَ البِلاد وَ اَبوابَ الإیمان"...] ستون های کشورها و درهای ایمان

["فَما اَحلَی اَسمائَکُم..."]... چه شیرین است نامهایتان

["وَ عادَتُکُمُ الاِحسان و سَجِیَّتُکُمُ الکَرَم..."] و روش تان احسان و خلق و خویتان بزرگواری است

["فَمَعَکُم مَعَکُم لا مَعَ غَیرِکُم"] من با شمایم با شما، نه با غیر شما...!

 

پ.ن: برگشتم از سفر عشق، و چه آرام بودم در کنار امامم حسین

و چه دلتنگ خواهم بود برایش از این پس...

 

/ 9 نظر / 39 بازدید
مهتاب

محرم شد از غم نگاهم گرفت به سوزانترین اشک، آهم گرفت شکست در گلو بغض سوزان من و عطر حسین روح و جانم گرفت

اقلیما

حالا دیگر وجودت ... و نگاهت ... و دل عاشقت ... به عطری بهشتی آغشته است ! حالا دیگر ... آغوش تو ... ... ... .. وه که چه اندازه بی تاب دیدار توام!

ذره

آغاز سوختن است..... چه خواهی کرد...؟؟؟

فاطمه زاهدی

سلام عزیزم انگار دیر اومدم رسیدن به خیر...خوش گذشت؟ ولی خودمونیم عجب سوالی پرسیدم! مگه میشه بد گذشته باشه... حالا میدونم حالت خوش نیست از فراق انگار که تکه ای از قلبتو جا گذاشته باشی. خوبیش اینه که خود خودش خریدار این حالته... با این حالت برا منم حسابی دعا کن... حق یارت[گل][گل]

خاکدان

سلام . زیارت قبول . خوش بحالتان و علی یارتان. یا علی

فائزه

بازم قبول باشه.. بازم یادت باشه که تعریف نکردی چه خبر بود...!!!![چشمک] خنده کنان میرود روز جزا در بهشت هر که به دنیا کند گریه برای حسین

مهتاب

سلام بر حسین و سلام بر دوست دارانش " انانکه حسین را خدا میدانند ...کفرش به کنار ولی .....عجب خدایی دارند!"

ريحانه

سلام بسيار زيارت قبول . من منتظر دريافت نتايج دعاهات هستم !

ذره

حضرت علامه طباطبایی این مخمس را، که تضمین غزلی از حافظ است، در سال ۱۳۲۸-۱۳۲۷ شمسی سرودند و همراه نامه ای به برادر خود، آیت الله الهی، ارسال داشتند و در پایان سروده نوشتند: (انتظار می رود این اشعار را در مجالس خودتان بخوانید گفت آن شاه شهیدان که بلا شد سویم / با همین قافله ام راه فنا می پویم دست همت ز سراب دو جهان می شویم / شور یعقوب کنان یوسف خود می جویم که کمان شد ز غمش قامت چون شمشادم گفت هر چند عطش کنده بن و بنیادم / زیر شمشیرم و در دام بلا افتادم هدف تیرم و چون فاخته پر بگشادم / فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم: بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم من به میدان بلا روز ازل بودم طاق / کشته یارم و با هستی او بسته وثاق من دل رفته کجایم و کجا دشت عراق! / طایر گلشن قدسم، چه دهم شرح فراق که در این دامگه حادثه چون افتادم لوحه سینه من گر شکند سُم ستور / ور سرم سیر کند شهر به شهر از ره دور باک نبود که مرا نیست به جز شوق حضور/ سایه طوبی و غلمان و قصور و قد حور به هوای سر کوی تو برفت از یادم تا در این بزم بتابید مه طلعت یار / من خورم خون دل و یار کند تیر نثار پرده بدریده و سرگرم به دیدار نگار / نیست بر لوح دلم جز