در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا..سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

خرمنی ستاره که بر شبق گیسویت

گیسویت که رها در باد

باد که حیران میان شکن های زلف تو

شکن های زلف تو که خون رنگ

خون که

دلخون از آیه آیه ی پاره پاره ات...

ومنــــ

که شکسته و زار و غریب

دل به لب های تو بسته ام

بیشتر، بیشـــــتر بخوان

صدای پدر

از نای بریده ی تو می آید.

/ 10 نظر / 33 بازدید
خاکدان

عالی و دلنشین.مرحبا .یا علی

ريحانه

سلام از حسن روی يوسف دستی بريده باشد ، از حسن دلبر ما سرها بريده بينی

فائزه

پرچينی از صدف ناب ديواری از سپيده آن سوی ديوار ـ از مكه تا مدينه ـ آهنگ دلنشين قافله می آمد بانگ درای قافله: هيهای جبرئيل در انتهای راه رحلی شكسته بود از لحن سوگوارش خون مبين حنجره‌ای تازه می چكيد آن رحل خون‌ چكان گويا به شكل خاتم انگشت وحی... نايم بريده باد! تا بامداد حشر ـ هنگام نشر تازه اين داغ بندبند ـ اندوه خيزرانی من بیكرانه باد! سیدحسن حسینی

فائزه

سلام زهرا جان. یاد این شعر از مرحوم حسینی افتادم.. درود بر تو..

فاطمه زاهدی

سلام زهرای خودم خوبی؟سلامتی؟ به به...لذت بردم از شعرت دوست نویسنده و شاعرم پایدار باشی خودت و احساست... یا حق...[گل][گل]

رها

زهرای عزیزم سلام بانو زیارت قبول. دلم هوای قبلترها رو کرد سری به وبلاگم زدم. دلم هوایی تر شد که سراغ بعضی دوستا برم. این شد که دلم کشیدمنو به اینجا. خوبی عزیزم؟

فاطمه زاهدی

سلام عزیزم دلت همیشه امن و آروم با یاد خودش... [گل][گل][گل]

جلال حاجی زاده

سلام خانم ابراهیم پور قلمتان فریاد و دفترتان آزاد همیشه شاعر باشید به میهمانی واژه ها دعوتید با یک استکان چای رباعی منتظر نگاه گرمتان هستم