آتشفشـــــــــــــــــــان

از این جمعه های کسالت بار متنفرم

دقیقه ها را تا به پایان می شمرم

وقتی زمان کِش می آید و تاب می خورَد

بالا می آورم هر چه درونم را می سوزاند

این غصه های مذاب

تمام مردم شهرم را مدفون می کند

بالای سر این همه خاکستر

این همه گور بی نشان

چگونه مویه کنم؟

ها؟ تو بگو!

 

...این یک شعر نیست.واگویه ای است از حالِ نه چندان خوشِ این روزهایم... دعایم کنید.

/ 6 نظر / 9 بازدید
فاطمه زاهدی

سلام عزیز دلم الهی نباشم و نبینم که گرفته باشی... خدا کنه هیچ گاه غصه به دلت نباشه و حالت همیشه خوب باشه... اگه لایق باشم حتمن دعاگو هستم... تو هم منو فراموش نکن...[گل][گل]

فائزه

حال همه ما خوب است،اما تو باور نکن..!!! [گل][گل]

اقلیما

دلم گرفت .... چرا اینجوری شدی پس؟ [ناراحت]

ريحانه

سلام گاهی هم دل می تواند بگيرد ، البته تنها گاهی !!!

سرشار

سلاام بد نباشی هیچوقت زهرابانوی عزیز ، ناخوشی ها درگذرند همیشه :)

مهتاب

داغی اگر نبود که گریان نمی شدیم لطفی اگر نبود مسلمان نمی شدیم یا ایّها الرّسول بدون دعای تو از پیروان عترت و قرآن نمی شدیم