غزل تنگی...

جنون می بارد از حسم تو را انگار گم کردم

تو را من مثل خورشید آن سوی دیوار گم کردم

 

غزلهایم زمانی آسمان را سیر می کردند

ولی حالا خودم را زیر این آوار گم کردم

 

دلم این روزها پرت است حالم را نمی دانم

حواسم را همین امروز من صدبار گم کردم

 

"هوای حوصله ابری ست" چشمم اشک می خواهد

تو را من زیرباران لحظه ی دیدار گم کردم

 

چقدر از عشق دورم من،چرا اینقدر کورم من؟!

من آن دستان روشن را چه نادان وار گم کردم

 

"من" ام با ترس و تنهایی،"من" ام با بغض و بی تابی

جنون می بارد از حسم "تو" را انگار گم کردم...

 

90/8/25

 

بعدالتحریر:

 #تا اواسط بهمن که با داستانی بازخواهم آمد،خداحافظ ! یا علی مدد!#

/ 45 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فائزه

برو ببین چه گندی زدم..!! البته از یه جهاتی بدم نشد!! متن پست آخرو کلا حذف کردم!! حداقل وب کامل باز میشه!! اگه متنو جمع و جور کردی بذارش بی زحمت. بد نیست به فکر یه پست جدید باشیم..!! نظرت چیه؟!

فائزه

امتحانات تموم شد خواهرکم؟؟

فائزه

اشکال نداره،خودم خصوصی اش کردم![چشمک]

سعيد

سلام اومدم و خوشحال شدم. شما همچنان مي‌نويسيد. و من ...

فائزه

سلام عزیز جانم. چگونه ای؟ من رو که دعا میکنی؟ اگه بهم بگی دقیقا کی تا کی نیستی،ممنونت میشم. [قلب]

فرشته

قبلش باید معذرت بخوام ولی باید حمایت خودمو یک طوری نشون می دادم واسه همین منم عکسامو منتشر کردم!

فائزه

سلام عزیزم. "حرف زنانه ف رازدار ِ الفبایِ آدمیست بیا" منتظرم!!

یاسمین

سلام... باصدای ملکوتیزنده یاد ناصر عبداللهی عزیز به مناسبت شب پر افتخار لیلهُ المبیت به روزم... منتظرت هستم...

فائزه

سلام عزیز. بی زحمت یه سر به میلت و سلام خدا بزن. اگه مخالفتی،نظری چیزی بود،اعمال کن.[گل][قلب]

مهدی

منتظر داستان جدید هستیم من هم فک کنم که برگشتم