مـ سـ ـ ـ ـافـ ـ ـر

 تقدیم به رشید کاکاوند

و  حس جانانه ای که از فال حافظش گرفته ام.

 

شعرهایم را بردار و برو

چشمها و اشکها

حافظه ی کند کاغذ را ریشخند می کنند

شعرهایم را بردار و برو

هرجا که دلت خواست

زمین به قدر کافی کوچک هست

که روزی واژه های رسیده ی من

همراه انگورهای نوبر تاکستان

به دروازه قرآن برسند

یا همراه ابریشم های چین

تن پوش کودکان سومالی شوند.

در لالایی مادری

که فرزندش زیر آوار جان داده

در ترانه ی یک دوره گرد نابینا

در دعای نی زنی حزین

در هرکجای دنیا

واژه های مرا خواهی شنید

من زیر لب شعر حافظ زمزمه میکنم

فال هم میگیرم

مهمان حافظم

که تصادفاً چند قرن تأخیر کرده ام

در این ایستگاه پرت دنبال چمدانم میگردم

تو منتظر من نباش...

برو.

شعرهایم را بردار و برو!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

گر چنین چهره گشاید خط زنگاری دوست/من رخ زرد به خونابه منقش دارم...

/ 23 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا_ض

دعام کن زیاد !

جواد احمدی

درود به خانم ابراهیم پور وقتی انگور های نوبر به دروازه قران برسند مهربانی به اوج میرسد سری به گریه باران بزن لطفا

عارف

دوباره فال میگیرم از وقتی رفته ای مثل همیشه: یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور ...

تویی که نمیشناسمت

[گل]... براتون بهترین ها رو از خدای مهربون آرزومندم یاعلی...

میم زندگی

و تو را امروز مرور میکنم مهربانم ... تا "خاموشی" ام نشان از "فراموشی" ام نباشد

زهرا

سلام زهرا جان ... دلم هوایت را کرد ... یه هو ... بی بهانه ... . . . . شاد باشی ... هرجا که هستی ...

تویی که نمیشناسمت

سلام و ادب به روزم با آخرین قسمت برگی از خاطرات یک پیرمرد براتون بهترین ها رو آرزومندم یاعلی...

فائزه

سلام و روزت مبارک دخمل..[گل][گل]

علي جبرائيلي

درود دوست عزيز با ترانه به روزم فقط براي اينكه به روز باشم