باز هم سر می زند تنهایی، از دوباره می آید دلتنگی

کم کم دارم به این نتیجه می رسم که کارهایی که فکر می کنم وقتای دلتنگی و بی حوصلگی حالمو خوب می کنه، چندان هم خوبم نمی کنه. بلکه دلتنگیمو بیشتر می کنه؛

تو این جور مواقع معمولاً غزل می خونم، یا به یه برنامه ی رادیویی ضبط شده ی قدیمی گوش میدم، یا آخرین عکسای  امید رو تماشا می کنم، یا آمار وبلاگمو دقیقه به ساعت چک می کنم، یا شعرای نیمایی غمناکمو برای چهار پنج نفر فوروارد می کنم، یا می خوابم!

از همه ی این ها آخری بدتره...

اگه درس بخونم برای امتحانای پیشِ رو، یا آخرین غزلمو کامل کنم، یا یکی از این انبوه کتابای نیمه کاره م رو تموم کنم، یا ظرف بشورم و شام درست کنم، یا چند فرازی از زیارت جامعه رو بخونم، یا اینکه فیلم ببینم حتی،

گمونم حالم بهتر میشه.

گمونم خیلی دلتنگم، خیلی دلتنگ...

/ 7 نظر / 32 بازدید
خاکدان

جعیت خاطرت با جامعه مبارک باد . یا علی

خاکدان

سلام . اثارتان را در حدیث دیدم . مطالب همه از یک چشمه سیراب بودند اما مختلف الوانه .والبته همه خوشرنگ و خوشگوار . اما در میان همه کوه بیشتر دل میبرد . من همیشه به دوستان میگفتم و میگویم بچه مسلمان باید در همه حرکات و سکناتش نشانه ای از مسلمانی داشته باشد . از سلام تا کلام و تا بدرود . و در متون شما بوضوح میتوان این نشانه ها را دید . دل خدا جوی و چشم خدا بینتان سلامت . یا علی

فاطمه زاهدی

سلام زهرای مهربون پیام های فورواردی تون و خیلی دوست دارم... هر بار که باز میکنم و میخونمشون حس عجیبی دارن.. دوسشون دارم ... [قلب][گل]

ريحانه

سلام حال غزل خوانی ، حال درس خواندن نيست ! باور کن !!!

مونا

سلام زهرا جان شادی انسانها در سطحی ترین لایه ای زندگی موج میزند نگاه عارفانه و فیلسونانه حقیقت زندگی را از ما می گیرد چرا که آن شیوه تفکر را به درستی نیاموخته ایم. بگذار از صدای شستشوی یک بشقاب تا رسیدن به فلسفه ی افلاطون و عارفانه های مولانا راهی باشد... آرامشی به دلنشینی همین موسیقی زیبا برایت آرزومندم

سرشار

چه حس شبیهی ... و چه کارای شبیهی ... البته من راحت‌ترم که بخوابم این روزها ... دنیام پر شده از خواب و رفتن به یه عالم دیگه ... عرفه بخون زهرا ...

اقلیما

بمیرد این دل تنگی بی امان!