آهوها

هرچه می دوم تا بگیرم این کلمه های فراری را،کمتر دستم بهشان می رسد!

می خواهم کمی از این همه حرف نگفته را بگویم اما حرفها،رمه های آهو می شوند.

چون باد می دوند و از چشمم دور می مانند.

به جنگل می روند و پای چشمه به تماشای خود می ایستند.

بالای کوه می روند،جست و خیز می کنند و برای شادمانی شان به انتظار بهار نمی نشینند.

حرفهای نگفته ام به دشت می روند،جفت می گیرند و بچه هم می زایند...

و من هنوز که هنوز است در پی حرفهای نگفته ام،پشت بوته ها نیم خیز می شوم،

دوربین شکاری ام را به دست می گیرم و رمه های آهو را تماشا می کنم و تنها تماشا...

سراسر حسرتم که از این همه آهوی تیزپای ظریف،حتی یکی برای من نمانده!

احساس من این روزها،احساس پلنگی است، ناکام در شکار آهوی دلخواهش.

 

پ.ن.یک:و هی زمزمه می کنم و هی زمزمه می کنم:

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی/در من اثر سخت ترین زلزله ها را...

پ.ن.دو:شنبه ها ،شنبه نامه ها،انتظار برای رادیو 7 و رشید کاکاوند و فال حافظ...

 

/ 16 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فائزه

سلااام خواهرکم. خوبی؟ نوشته ات یاد اون داستانم انداخت که به قبرستان برو و تیر بینداز برای یافتن گنج و... حتما شنیدی. بیخیال اون دوردورا. همین حوالی رو بگرد..!!!

زهرا_ض

من زندگی میکنم با فال های کاکاوند.

سفید کمرنگ

سلام الهی که حال همه دم عیدی خوب شه قالبتون خیلی قشنگه :) مث شعراتون

سفید کمرنگ

سلام الهی که حال همه دم عیدی خوب شه قالبتون خیلی قشنگه :) مث شعراتون

مرضیه علوی نژاد

سلام اولین شاعر جهان باید بسیار رنج برده باشد ، آن گاه که تیر وکمانش را کنار گذاشت وکوشید برای یارانش آن چه را که به هنگام غروب خورشید احساس کرده ، توصیف کند. به روزم ... دعوتید ... [گل]

فائزه

زهرا جانم سلام. من تازه الان میلت رو دیدم. ببخشید.. ولی تو پستی که تو سلام خدا گذاشته بودی نوشته ای نبود. باز خودت یه سر بزن..

تیمور ی امیر..

سلام...خدا قوت..کارهای ارزشمندیه. همیشه یا علی مدد.

حسن (شیخ )

سلام دخترم ، انشالله که حالتان خوب باشد و دلتان پر نور و روزگارتان پر رونق ، تشکر و سپاس این کمترین را نیز پذیرا باشید ، باعث افتخار من است که این گونه خطابم می کنید ، اما چه سود که خود می دانم نه لیاقت حاج بودن را دارم و نه شایستگی بودن یک پدر را ، که یعرفون المجرمون بسیماهم ... و اما بعد بسیار فراوان خوش امدید به خانه دلم ( این لفظ را بیشتر از مجازی دوست دارم ) قدم بر چشمان و سر بی مقدارم گذاشته اید و با حضورتان قلب این درمانده راه حق را شاد نموده اید ،صفای دلتان را در قلمتان می توان دید که بسیا روان می نویسید ، بی جهت نیست که دخترک گلم مریم خانم این همه از شما و خوبی هایتان برای من گفته است و من نیز امید دارم که این خانه حریم امنی باشد برای رفقائی که دوست دارند یک لقمه سادگی را با کلام حضرت دوست در آن نوش جان کنند ، قربان دلهای پاک و صفای وجودتان کمترین حسن

سفید کمرنگ

[گل]خوش نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست ... از بس که گره زد به گره زد به گره ... حوصله ها را ... حوصله ها را ... حوصله ها را ... هی ... خواهش می کنم دوست عزیز