تو گره خوردی با بهترین خاطره ی عمرم...

چه قدر دلتنگ میشم وقتی میام و می بینم تو نیستی...

شنیدم هوای شهرِتون، گرد و غبارِ آغشته به اکسیژنه!

ولی فاطمه... فرقی نداره اهواز یا تهرون یا حتی رامسر- مثلاً- ،

نفس کشیدن سخت میشه وقتی جانِ آدم کنارش نباشه؛ نه؟!

 

هوای تازه می خوام

نیومدی تا از هوای تازه بگی...

از جانِ جا مونده میون خاطره ها...

دلگیر نیستم نه؛ اما دلتنگ... چرا!

 

پ.ن:

دود این شهر مرا از نفس انداخته است

به هوای حَــــرمِ کـــرب و بـــلا مُحتاجم

/ 9 نظر / 53 بازدید
اقلیما

تو گره خوردی با بهترین خاطره ی عمرم .... عزیزززززززم! [قلب] [قلب] [قلب]

سمیه

[لبخند][گل]

سرشار

سلام زهرا جانم. داره بارون می باره امشب .. منم دلم تنگ شده .خیلی! ... می فهمی منو ؟

خاکدان

کاش ذهن ما دهه های قبلی هم مثل ذهن شما ها باز بود و لطیف یا علی

هشت بهشت

منم دلم براش تنگه[دلشکسته]

ريحانه

سلام شايد هم بايد از اين همه دلتنگی ، دلگير بود .

سرشار

سلام زهرایی جان. فیدخوانم یه پست دیگه اینجا گزارش کرده بودا ! کوش؟ چرا خوردیش؟ پسش بده ! :دی ..... خوبی خانم گل‌جانم؟روزگارت برقرار و رو به راهه؟

behdone

سلام،از کتابتون چه خبر؟