تویی امیرم...

چه بگویم

وقتی که نگاه تو در من آرام می بارد؟

چه بگویم وقتی که نام تو می آید و باقی نامها ،واژه ها  و آواها محو می شوند...

جوهری سپید از قلمم جاریست

که هیچ نمی نویسد مگر تو را...

صدایی از چپ ِ سینه ام برمی خیزد

که هیچ نمی خواند جز نام تو را

و برقی در چشمم می دود

که هیچ دیدنی نمی خواهد مگر آسمان فیروزه ی عشقت را.

مولایم،

علی

پدرم،

علی

عشقم،

علی...

/ 11 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فائزه

سلام و تبریک غدیر. خوش باشی عزیزم. [گل]

رها(مریم اسدپور)

سلام به زهرای مهربون دلم...[گل] ما نیست اصلا از هم خبر نداریم اومدم تریبونی خوشحالیمو ابراز کنم![چشمک] زهرا جونم اینقده خوشحالم که عمووحید عزیزمون کامنتای ستاره زد رو تایید کردن! بالاخره این طلسم انتظار شکست![فرشته] به افتخار عمووحید...[دست][دست][دست] کلی خوشحالیم الان ما![نیشخند] دوستت میدارم... یاعلی...

ماهرخ

سلام زهرا جون . اومدم بگم ممنون بابت آپت ولی یه چیزی رو هم بگم . این مدیر وب دکتر مخبر خودش نیست ،‌همکارشه ، تو هم بی خیالش شو . خیلی مسخره و خنده داره میاد تا وبلاگ من ولی خودم که اصل کاری هستم رو دعوت نمیکنه . همین همکار دکتر مخبر رو می گم .

دکتر مخبر دزفولی

سلام درود بر مردی که وصف مردی اش بر زبان دشمنانش به قدر زبان دوستان اوست ! علی اعجاز آفرینش است ...

رها

سلام نوشته هایتان دلنشین است..

ماهرخ

چرا کامنت منو پاک کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[تعجب]

ماهرخ

آهان فکر کردی خصوصیه . باشه اشکالی نداره . موفق باشی عزیز ! [گل]