پرنده ای که خبرِ باران می آورد...

می گوید بنویس: انتظار شیرین است؛

انتظار در اوجِ تلخی اش شیرین است؛

انتظار در عمقِ بی خیالی هم شیرین است...

[املای عجیبی شده، کلمه ها همه شبیهِ هم اند.]

ــ اجازه؟ چه چیز را می خواستید بسنجید؟

ــ [سکوت]

ــ منتظرِ جمله ی بعدی ام ها!

ــ [سکوت]

شاید لازم نیست دیگر چیزی بنویسم. باید قلم و کاغذ را بگذارم و بروم جایی

مثلاً همین پشت بام، یا کمی دورتر، روبروی آن چنارِ کهنسال

یا دورتر حتی...جایی که بتوانم قشنگ به تو سلام کنم؛

جایی که مجبور نباشم برای دیدنت عینک بزنم،

جایی که اسمت را راحت صدا کنم.

ببینم، راست است که تو اول سلام می کنی؟

پس گوش هایم را باید تیزتر کنم

باید یاد بگیرم منتظر آن پرنده ای باشم که خبرِ باران می آوَرَد.

***

به جای صفحه ی کاغذ، دستهای من از انتظار پر شده بود

نبات زعفرانی در چای داغ حل می شد

روزنامه بی خیالِ اخبارِ حوادث، بی خیالِ بورس، بی خیالِ سیاست ورق می خورد

و من معنای تک تک کلمه هایی را می فهمیدم که شبیهِ هم بودند.

انتظار شیرین بود؛ انتظار در اوج تلخی اش شیرین بود؛ انتظار در عمق بی خیالی هم

شیرین بود...

 

+ خدایا شُکر...

+ امام رضا جان...ممنونم...

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه زاهدی

سلام خاااانومم و این سکوت و انتظار و عاشقی پیوندت میزند به جاودانگی و ماندگار شدن. همان که درونت برای رسیدنش لحظه شماری میکند. "یا علی موسی الرضا دریاب" [گل][قلب][قلب]

ريحانه

سلام هنوز نمی دانم ، انتظار لحظات شيرين ، شيرين است يا خود لحظات شيرين ؟ دو راهی سختی است ، باور کن !

ماهرخ

سلام زهرا جان . متنت خيلي خوب بود . سالگرد 4 سالگي تولد وبلاگم هست ....تشريف بياري خيلي خوشحالم ميكني....منتظرتم ....[گل]

فاطمه زاهدی

سلام زهرا خانومم عیدتون مبارک و به شادی انشا اله ...[گل][قلب]

اقلیما

[لبخند] سلامٌ دائماً مِنا إلیک ... در رحمت دائم باشی مهربان! [ماچ]

ذره

سلام... اعیادتون مبارک... امام حسین علیه السلام: یَا ابْنَ آدَمَ، إنَّما أنْتَ أیّامٌ، كُلَّما مَضى یَوْمٌ ذَهَبَ بَعْضُكَ. اى فرزند آدم، بدرستى كه تو مجموعه اى از زمان ها و روزگار هستى، هر آنچه از آن بگذرد، زمانى از تو فانى و سپرى گشته است (بنابراین لحظات عمرت را غنیمت شمار كه جبران ناپذیر است). نهج الشّهادة: ص 346

ذره

****جدیت کنید...**** امام روح الله.... http://zareh.blog.ir/post/364

ناصرهلالی

سالهاست منتظر فرصتی ام بلکه رویاهایم بوی حسرت ندهد سالهاست منتظرِ - ذره ای معجزه از وسعت اعجاز خدا کودکی هایم را پشت بام مرداد نفسی تازه کنم و سحر گاه که اذان به تن کوچه ما جان میداد ... سالهاست منتظرم باز درکوچه ما صبح شود / سلام شعرتون عالی ست راستی هنوز مشتاق حضورتون هستیم