شکست خودبخودی تقارن

با چشمها ز حیرت این صبح نابه جای

خشکیده بر دریچه خورشید چارطاق

بر تارک سپیده ی این روز پابه زای

دستان بسته ام را آزاد نمودم از زنجیرهای خواب

فریاد برکشیدم:اینک چراغ معجزه مردم!

...

من درد در رگانم،حسرت در استخوانم،چیزی نظیر آتش در جانم پیچید

سرتاسر وجود مرا گویی چیزی به هم فشرد

تا قطره ای

به تفتگی خورشید جوشید از دو چشمم

...

با آفتاب گونه ای آنان را دل فریفته بودند

ای کاش می توانستم

خون رگان خود را من

قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنند

ای کاش می توانستم

یک لحظه می توانستم ای کاش

بر شانه های خود بنشانم این خلق بی شمار را

و گرد حباب خاک بگردانم

تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست

و باورم کنند

ای کاش می توانستم...

 

احمد شاملو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.این شعر برای من بوی محرم دارد...هر بار با خواندنش اشکم سرازیر میشود.

2.عزیزی هست که صدایش این شعر را برایم خاطره کرده...هم او یک روز گفت:اشک ریختن و گریه کردن برای مصایب آل الله خیلی خوب است،اما باید به معرفتی فراتر از گریه رسید.این حرف را خیلی قبول دارم.متاسفانه پشت گریه ی خیلی از ماها از جمله خودم معرفتی نیست...

باید شهید بود و تو را خون چکان سرود

شرمنده ام،اسیر عبارات مانده ام

/ 10 نظر / 11 بازدید
رها(مریم اسدپور)

سلام آجی مهربونم...[گل] عجب روزایی اومد...باورم نمیشه که هستم زهراجونی. خیلی برام دعا کن!تو کوران کارهایی که بهم گره خورده گیر افتادم!! دعاکن به مدد حضرت کار راه بیفته... "ای کاش می توانستم!!" یاعلی...

پرنیان

سلام زهرا جان لطف کردی که سر زدی.نقدت کاملا به جاست آخه این جزو اولین شعرای من به این سبکه و امیدوارم با نقدایی مثل مال تو و تمرین زیاد بتونم شعرای خوب خوب بگم تا شما هم راضی باشین.منتظر نظراتت هستم.

اقلیما

سلام خدا بیامرزه احمد شاملو رو... گاهی وقتا دوستش دارم و گاهی هم نمیتونم بفهممش... .... انار و آسمان در کاسه فیروزه ! دلچسب بود و دل پذیر متشکرم...

رها(مریم اسدپور)

سلام خواهری مهربونم...[گل] خدا الهی اون عزیز رو برای همه ی ماها نگه داره که الحق باید بهش آفرین گفت! باید به معرفتی فراتر از گریه رسید...! هی وای... یاعلی...

فائزه

سلام زهرا جان. دیشب فرصت خوندن نبود،امشب خوندم. شعر خیلی زیبایی بود. ممنون از انتخاب بجات. زیاد دعام کن.. [گل][قلب]

ماهرخ

سلام زهرا جان .... خوش بر احوالت که میخوای بری برای این نمایش . شنیدم یاسمین هم می خواد بره...البته من و یاسمین که با هم ارتباطی نداریم ولی کاش مهشید و فائزه هم برن .بی خیال .... عزیزم چرا کامنتم رو تایید نکردی ؟[تعجب][ناراحت][سوال][نگران] لااقل یه ذره اش رو ویرایش می گرفتی /طوری که نمیشد !!! و اگه با آقای جلیلوند عزیزم روبه رو شدی ، لطفا از قول من خیلی بهشون سلام برسون و بگو ماهرخ می گه خیلی دلم براتون تنگ شده .ممنون میشم .

فائزه

سلام عزیز. به روزم. خوشحال می شم که نظرت رو بدونم. [گل]

یاسمین

سلام عزیزم... من دقیقا همین سوال را پرسیدم گفتند قبل از شروع تئاتر حضوری بیایید تهیه کنید... می خواهی بری؟؟؟ من هم خیلی مشتاقم برم ولی فقط به عشق عمووحید.خیلی دوست دارم خودشونو ببینم اما نمی دونم موفق بشم یانه... دعا کنم بتونم و شانس داشته باشم که ببینمشون.. یاعلی