ز بس در دل گل یادت شکوفاست...گرفته بوی گل پیراهن من

وقتی از آن جاده ی بارانی به سمت آسمان روانه شدیم ،

دنیا انگار همین یک وجب خاک بود و بس.

تو چشمهایت را بستی

به شیشه ی باران خورده دست کشیدی

رو به زلال ترین آینه نشستی

و گفتی "می خواهم با حس دیگری،حسی که تابه حال نداشته ام،تو را احساس کنم!"

گفتی"می خواهم چشمهایم نبینند.با دلم می خواهم نگاهت کنم!"

گفتی"می خواهم کلمه هایم را دور بریزم.اجازه ام بده با عطر نفسهای تو شعر بسازم"

گفتی" می خواهم تو باشی وَِ من وَ باران ِ اشک.

می خواهم این جاده باشد وَ تو که ایستاده ای به انتظارم وَ من که می دوم برای رسیدن به آغوشت...

می خواهم این کاغذهای به بادداده باشند وَ موج گیسوان تو وَ ترانه ی لبخندت ...

برایم بسرا از آنچه نادیدنی ست و ناشنیدنی!"

بعد سکوت شد...

دنیا انگار ایستاده بود به تماشای تو و آسمان.

به تماشای آسمان و تو که یک نفس تا ته ِ جاده دویدی...زیر باران با پاهای برهنه،با چشمهای بسته اما خیس.

نگاهم دنبال رد قدمهای تو دوید.

جاده،نور بود.

چشمم را زد و ...وَ من دیگر ندیدمت!

می دانم...

تو زرنگی کردی!

تو رفتی و در آغوش آسمان ،در آغوش نور قایم شدی.

اما من بدجور دلتنگ توام عزیزدلم...

از آنجا گاهی اگر نگاهم می کنی پلکی بزن.

ستاره ای اگر چشمک زد خواهم دانست که تویی...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نیمه ی شعبان ِ و تولد مولا...من از دلتنگی نوشتم!ببخشید اگر شِکَر نداشت قلمم.

عیدتون مبارک.التماس دعا.یا علی مدد.

  

/ 2 نظر / 36 بازدید
فائزه

"ستاره ای اگر چشمک زد خواهم دانست که تویی..." عااااااالی بود. ----------------------------- سلام و شادباش. دعا یادت نره.[گل][قلب]

عارف

منتظر هیچ دستی، در هیچ جای این دنیا نباش، اشکهایت را با دستهای خودت پاک کن، همه رهگذرند ... آپم