شاید هم سوژه ای برای داستان تازه ات!

اینجا هر روز اتفاقات زیادی می افتد که از چشمِ بسیاری پنهان می ماند

اتفاقات یا خوب اند یا بد

هیچ چیز خاکستری نیست..طیفی وجود ندارد

و هر لحظه باید مثل یک بندباز، میان این همه خوب و بد، تعادلِ حال خودت را حفظ کنی

و از همه مزخرف تر اینکه، نباید کاری داشته باشی آن پایین چه می گذرد؛

مثلاً اینکه: دخترکی با دوست پسرش فرار می کند

به یک شهر مرزی در غرب کشور می روند

خانواده اش به تکاپوی برگرداندنش می افتند

با قولِ رضایت خانواده ی دختر به ازدواج، برمی گردند

پسر، پای دختر به خانه نرسیده، می گذارد و می رود(می گریزد!)

دختر آبروی از دست رفته اش را می بیند و پسری که همسرش نخواهد شد

قرص برنج ...

بیمارستان، کُما ...

و تمام...

 

+ می دانم من بندباز خوبی نخواهم شد!

/ 2 نظر / 17 بازدید
فاطمه زاهدی

سلام عزیزم چقدر تلخ و غم دار بود...:( خداوند همه مون هدایت کنه ...

مونا

سلام زهرا جان خیلی تلخ بود اما تلخ تر از اون اسبابی است که این دختر را به اینجا رسانده!!! اگه یه چهره شناس قهار باشی که منم نیستم باور کن یا از خونه پاتو بیرون نمیذاری یا وقتی میری حقیقتا سرت تو لاکت کاملا فرو میره...اطرافمون خیلی ... خیلی و تو در هر پستی که باشی هر چقدر هم که دلت برای مردم بتپد انگار جواب نمیده و ساده لوحانه بهت نگاه می کنند.....سکوت.....! امان از این همه درد!!!