مهربان جانِ من...

در رودی از روشنایی روانم کرده ای،

و من به اعتماد و عشقِ تو پیش می رانم

وقتی جهانم در دستان تو باشد،

آرامم، آرام مثل خوشه ی گندم در دست نسیم.

 

لیاقتِ داشتنِ این روشنایی و آرامش را از من نگیر،

مهربانِ من...

 

پ.ن: خدایا شُکر!

/ 5 نظر / 48 بازدید
اقلیما

خدایا ! آمین ! آبجیمونو دریاب!

خاکدان

وقتی جهانم ..... همین است افوض امری... یا علی

خاکدان

بی اختیار یاد این شعر از اقای صالح علاء افتادم در سمت توام دلم باران دستم باران دهانم باران چشمم باران روزم را با بندگی تو پاگشا میکنم هر اذانی که میوزد پنجره ها باز میشود یاد تو کوران میکند هر اسم ترا که صدا میزنم ماه در دهانم هزار تکه میشود کاش من همه بودم ترا با همه دهانها صدا میزدم کفشهای ماه را به پا میکنم دوباره عازم توام تا بوی زلف یار درآبادی من است هر لب که خنده ای کند از شادی من است زندگی باتوست زندگی همین حالاست!! یا علی

behdone

شاد و تندرست باشید.

فاطمه زاهدی

سلام[گل] عاااااااااااالی بود این زهرا