برای زندگی

برای زندگی می جنگی

مثل سربازی شوریده برای وطن

و آن گاه که پیروزی رخ می نماید،

آخرین تیر به قلب تو اصابت می کند...

جنگ تمام می شود

به خانه برمی گردی

می آیی نفس بکشی

زندگی

دیگر تو را نمی شناسد.

/ 6 نظر / 10 بازدید
فاطمه زاهدی

و این آغاز داستان فراموشی تو برای دیگران است... سلام زهرای گلم شبیه چنین حس هایی رو توی زندگی زیاد داشتیم... واقعن قشنگ بود دوست گلم... همیشه باشی و برقرار[گل][گل][قلب]

اقلیما

یه خورده منفی نبود ؟ شایدم من نفهمیدم [نیشخند]

ن.ا

سلم خیلی زیبا بود. منو یاد پدر دوستم که بعد از هشت سال جنگیدن، یک هفته قبل از اتمام جنگ شهید میشه انداخت. اون موقعه دوستم فقط 5 سال داشته، همیشه گریه میکرد که اگه امام راحل یک هفته زودتر صلح و قبول میکرد الان پدرش زنده بود و اون و خانوادش اینقدر مصیبت نمی کشیدن. جنگ و واقعیت تلخه...