رادیو خاطره/پاییز ۸۲

هوا سرد است.پتو را می کشم تا بالای پیشانی ام.دکمه ی روشن ِ رادیوجیبی ام را با انگشت پیدا می کنم و می فشارم.پیچ "ولوم" اش را تا جایی که امکان دارد به سمت خودم میچرخانم تا صدایش را فقط خودم بشنوم.البته که از هدفون خبری نیست!بعد رادیو را می گذارم بغل گوشم.این یک قرار# است:هر پنجشنبه باید سر این قرار باشم؛حتی در نهایت خستگی و خواب آلودگی.از بعدازظهر تا یازده شب در همایشی بوده ام برای نوجوانان،همایش"ما نوجوانان".خدا را شکر که به موقع به خانه رسیده ام.باز با وجود خستگی مثل هر پنجشنبه سر قرار حاضرم ،تا حرفهایی را بشنوم که یک هفته انتظارش را کشیده ام...

صبح از خواب می پرم.سراسیمه تمام دیشب را مرور می کنم.رادیو هنوز دستم است.باطری اش انگار تمام شده،دارد خِرخِر می کند...

سراسر وجودم آه می شود!

همه ی نشانه ها گویای این است که از فرط خستگی خوابم برده و قرار را به آخر نرسانده ام...

عصبانی ام از دست خودم؛از دست خودم عصبانی ام...!

 

#.خانواده ی باغی در صدای پنجشنبه شب/گوینده:وحید جلیلوند/زمان پخش:شهریور 82تا فروردین83

/ 15 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشته

سلام جانم. نگران نباش. قرارها بشتر وقت ها تكرار مي شوند. اگر هم نشوند يك بار ميشه از خطاي نرفتن بر سر قرار چشم پوشي كرد ... [بغل]

ماهرخ

نه مث اینکه واسه تو اشتباه شده و متوجه حرفای من نشدی . آقای جلیلوند رو من خبر ندارم که به غیر از برنامه شب 21 چه برنامه ای داشتند و اصلا هم خبر ندارم و نمی دونم !!!!!!!!!!!!!!!

ماهرخ

راستی یادم رفت بگم ، خب تو که می گی هشت سال از روش گذشته اینو هم توی پستت قید می کردی ! طوری که نمیشد که ! الان همه رو تقریبا" به شک و شبهه انداختی !

احمدرضا 212

6روز تا محرم الحسین (ع) سلام علی قلب الزینب الصبور یا امام رضا از رو گنبد طلات بال و پر بده تا بیام به کربلا ........... یا قاسم ادرکنا

عارف

آپم منتظر شما در شبانه

ماهرخ

سلام زهرا جون .عزیز من به روزم .[لبخند]

ريحانه

سلام چقدر خوبه هنوز مي تونم يه جايی پيدا کنم که توش خبری از فيزيک نباشه ! هرچند هنوز بر اين باورم که عشق به فيزيک عشق به همۀ خوبيهاست !

فائزه

[گل] سلام عزیز. آپم. بهم سر میزنی؟؟