به یاد چاییِ شیرین کربلایی ها...

قبل از رفتن، فائزه سفارشم کرد خاطره ها رو داغ داغ و به روز، بنویسم

دفتر یادداشتی که توش اسم عزیزان و رفقام و سفارش هاشون و صحبتای آقای حسینی رو نوشته بودم و مداد نوکیم رو برداشتم

روز دوم چند خطی نوشتم اما بعدش  هیچی.روز چهارم مداد نوکیمو دادم به دختر کوچولوی کاروان تا درباره سفرش انشا بنویسه. خودکار داشتم اما نبودِ مداد نوکی بهانه دستم داد تا خاطره نویسی رو ببوسم بذارم کنار.

وقتی برگشتیم خونه، شروع کردم به نوشتن...نوشتم اما فقط تا فرودگاه نجف!

الآن نمی دونم چه قدر طول می کشه تا بتونم خاطرات سفرم رو کامل کنم

نمی دونم اصلاً بتونم تمومش کنم یا نه

اما یه بخشایی اش رو اصلاً نمی دونم بتونم بنویسم یا نه،

یه بخشایی مثلِ لحظه ی اولین نگاه به گنبدِ حرمِ امیرالمؤمنین...

مثل لحظه ای که پرچم سرخ حرم اباعبدالله از مقابل چشمهای من رد شد

مثلِ لحظه ی وداع با اباالفضل العباس...

 

+ عنوان پست از سیدحمیدرضا برقعی

++ عجیب دلم برای مسجد کوفه تنگ شده! دلم تنهایی میخاد و آسمونِ اونجا رو.

/ 5 نظر / 29 بازدید
فائزه

سلام زهرا جانم.. من نمی دونم چرا چایی عربی نخوردم اونجا..؟! از حال و هواش که بیای بیرون،نوشتن سخت میشه،اگر چه منظور من بیشتر نوشتن از رخدادها بود،نه حس و حالها.. هر حسی تو قالب کلمات نمی گنجه،انگار وقتی می نویسیش یه چیز دیگه شده..

س.ح.

گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست...

خاکدان

رقص زلفت سر نی دیدم و با خو گفتم بین هفتاد دو سر ،کاش سری بود مرا

سرشار

سلام زهرا بانو ممنون از حضور قشنگت ... کامنتهای شما واسه من یه تلنگر بود ... چند روز بود گیج و سرگردون میومدم وبم و هر تغییری میدادم آروم نمیشدم ... پست ها رو ارسال می کردم بعد پیشنویس میکردم ... چند روز بود با خودم فکر میکردم کی می فهمه چی میگم ؟ .. کی میفهمه من کجا رفتم ، چی دیدم!! ... کی می فهمه چرا تصمیم گرفتم روی وبم نوحه پخش کنم!... امروز گفتم دیگه شکل نوشته هام رو عوض میکنم ... خدا شما رو فرستاد که تا یادم بیاد هنوز توی محرمش هستم ... و زوده برای فراموش کردن عطر بین الحرمینش ... باید برگردم به حس چند روز پیش ...

سرشار

سلام گمونم برای اون لحظه ای که حضورت تلنگری شد برای من ، باز هم باید تشکر کنم ... به خاطر همون لحظه و همون حس ،‌ دوست دارم که زیارت ِ اربعینی رو که قرار شده دوباره کربلا باشم با شما هم قسمتش کنم زهرا بانو ... بعضی قدمهای نجف تا کربلام رو با پای ِ دلِ شما برمیدارم ان شاالله :)