|
فیروزه باران شعرها و دلنوشته های زهرا ابراهیم پور
| ||
|
سلام ای پیامبر خوبی و رحمت! این شنبه نامه ی آخر است هرچه می گردم،کلامی برای پایان نمی یابم و هرچه می خوانم،باز به ابتدای راهی تازه می کشانی ام... این شنبه نامه ی آخر است ولی پایان نیست برای همین به بهشت نهج البلاغه ی امیر لبخند و عشق قدم گذاشتم تا از زبان وصی حق تو درباره ات بشنوم و دیدم پیش رو دریاست: «برای تو بسنده است رسول خدا(ص) را مقتدا گردانی و راهنمای شناخت بدی،و عیبهای دنیا، و خوارمایگی و زشتیهای فراوانش بدانی که چگونه دنیا از هرسو بر او درنوردیده شد،و برای دیگری گستریده، از نوش آن نخورد، و از زیورهاش بهره نبرد... پس به پیامبر پاکیزه و پاک خود اقتدا کن که در او خصلتی است آن را که زدودن اندوه خواهد، و مایه ی شکیبایی است برای کسی که شکیبایی طلبد؛ و دوست داشته ترین بندگان نزد خدا کسی است که رفتار پیامبر را سرمشق خود کند، و به دنبال او رود... از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند، و بدان ننگریست چندانکه گوشه ی چشم بدان افکَنَد... و چون دانست خدا چیزی را دشمن می دارد،آن را دشمن داشت و چیزی را که خوار شمرده آن را خوار انگاشت و چیزی را که کوچک شمرده،آن را کوچک داشت... همانا خدا محمد(ص) را نشانه ای ساخت برای قیامت و مژده دهنده به بهشت و ترساننده از عقوبت... پس چه بزرگ است منتی که خدا برما نهاده، و چنین نعمتی به ما داده: پیشروی که باید او را پیروی کنیم و پیشوایی که پا بر جای پای او نهیم...(ان شاءالله)»* *نهج البلاغه مولی الموحدین علی(ع)-خطبه ١۶٠-ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی
[ شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢٤ ب.ظ ] [ زهرا ابراهیم پور ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||