فیروزه باران
شعرها و دلنوشته های زهرا ابراهیم پور 
همسایه های من

آیینه ای برابر عالم گذاشتم

چشمان تو!

 

 

پ.ن:بغض آیینه رو بشکن/منو تکه تکه تر کن/از ترانه هام ببار و/تا ته چشام سفر کن...

پ.ن.دو:سکوت...بغض...گریه... 

[ پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ زهرا ابراهیم پور ]

احساس غربت می کنم

وقتی به من شک می کنی

وقتی که در آیینه هم

تردید را حک می کنی

***

زنجیرباران می شوم

در دست تو می پژمرم

تا کی مرا می آزری

تا چند و تا کی بشمرم؟!

***

بیهوده در را می زنی

دستت برایم رو شده

با چهره ی احساس من

چنگ تو رویارو شده

***

دیگر مرا پیدا نکن

زخمی تر از اینم نکن

تلخی بماند تا ابد...

اما "تو" شیرینم نکن...

***

پیر و خم و فرسوده شد

تصویر من در قاب تو

حالا که افتادم ز پا

بردار خود را و برو!

***

قابی مگر نه؟ باش پس

دنبال تصویری دگر

من نیز در خود می شوم

مولود تقدیری دگر

 

89/7/26

پس نوشت:

29 مهرماه چهارسالگی وبلاگم بود.خودم هم باورم نمیشه که 4ساله دارم اینجا می نویسم!یه زمانی نسبت به تعداد کامنت هام حساس بودم.مثلا اگر 30 تا کامنت داشتم خوشحال می شدم.اما بعد از 5 سال وبلاگنویسی دیگه اون چیزی که برام اهمیت داره فقط و فقط نوشتن حرفهاییه که احساس می کنم باید نوشته بشن.و حتی اگر فقط یک نفر نوشته هامو بخونه هم ،اینجا نوشتن برام احساس رضایت رو به دنبال داره...

4 سالگی وبلاگم رو در سکوت جشن می گیرم و می دونم این سکوت نه تنها به من بلکه به مخاطبانم هم آرامش میده.حالا زهرای دارچین،از شمای خواننده،دوست عزیز و همراه چند ساله ش 2 تا سؤال داره:

1-کدوم قالب نوشتاری رو بیشتر ترجیح میدید؟شعر/داستان کوتاه /خاطره یا قطعه ادبی؟

2-من قالب وبلاگم رو دوست دارم.آیا شما هم دوستش دارید؟اگر اینطور نیست،و خیلی یکنواخت شده حتما بگید تا تغییرش بدملبخند

لطفا پاسخهای خودتون رو به صورت نظر عمومی یا خصوصی برام بفرستید.

در پناه حق.یا علی.

[ سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٦:۳٩ ‎ب.ظ ] [ زهرا ابراهیم پور ]

این روزها مشغول خواندن کتاب« دا »هستم،خاطرات خانم سیده زهرا حسینی.تقریباً تمام کارها و برنامه هایم را تعطیل کرده ام و بیشتر اوقات روی تختم کتاب می خوانم...در این چند روز،حال و هوای کتاب به قدری در من تأثیر گذاشته که خودم را حتی در زمانهایی که به کار دیگری مشغولم در خیابانهای خرمشهر 1359 همراه و همپای زهرا حسینی می بینم.تصاویری که او در این کتاب به بیان آورده،آن قدر واضح و شفاف اند که  وقت بیکاری هم ذهنم را به بازی می گیرند و گاهی حس می کنم الآن است که دیوارها به لرزه در آیند و شیشه ها  خرد شوند و چیزی از هیچ جای خانه باقی نماند.کتاب دا کمکم کرد برای اولین بار حسی را که مردم خرمشهر آن روزها با خود ودر خود داشتند اندکی هم که شده،درک کنم.بغضی در گلویم نشسته و مدام از خودم می پرسم چگونه است حال کسی که حتی ثانیه ای احساس آرامش و امنیت نمی کند...امروز با خودم می گفتم من هیچ گاه نمی توانستم ذره ای شبیه زهرا حسینی باشم...آن مقاومت،آن درک و تحمل و صبوری،آن مسئولیت پذیری وآن همه ویژگیهای برجسته که با هم در وجود زهرا خلاصه شده بود،هرگز نمی تواند در من باشد.

[ پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳۸۸ ] [ ۸:۱۱ ‎ب.ظ ] [ زهرا ابراهیم پور ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

اینجا فیروزه باران

خانه ی من سمت باران است/ پر از پروانه و هوای پاییز/ و عطر پرتقال و پونه/ در خانه ی من به وفور شعر هست/ و پنجره ها آسمان را قاچ می کنند/ برای مهمان ها/ بفرمایید:انار و آسمان در کاسه ی فیروزه/ نوش جانتان...
امکانات وب
RSS Feed



بک لینک طراحی سایت