فیروزه باران
شعرها و دلنوشته های زهرا ابراهیم پور
برای تو که فیروزه ای ترین قلب را داری چه جمعه ها که گذشتند و من نفهمیدم چه روزها که صدایم زدی و نشنیدم صدای خوب تو با من غریبه بود انگار ولی به ساز دل خود چه خوب رقصیدم! چه جمعه ای ،چه بهاری،کدام رویا بود که من تو را ز دل و جان جدا نمی دیدم؟ تو در کنار منی،من کجا!کجایم من؟ تو در کنار منی،من دچار تردیدم ندیده خواب شهابی خیال من اما هنوز مدعی انتظار خورشیدم برای ماهی قلبت دعا بکن دریا! که کرده موج بلایی دوباره تهدیدم... ١٠/٣/٨٧
نوشته شده در یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧ساعت
٩:٤۳ ق.ظ توسط زهرا ابراهیم پور نظرات () |

