فیروزه باران
شعرها و دلنوشته های زهرا ابراهیم پور
بهار آمد اما بوي عطرتو را در ميانه ي راه گم كرد بهار يادش رفت پنجره بي تصوير چشم تو يك چيزي كم دارد چيزي مثل ماه،مثل نوازش باران بهار آمد اما عكس باغ در خاطره ي پنجره محو شد چيزي شكست در گلوي شيشه اي اش چيزي مثل آه،مثل بغض اسمان. بهار بيصدا نشسته بود روي شاخه ي درخت روبه رو ابر مي گريست باغ مي شكفت پنجره ولي شكسته بود در هجوم عكس ماه!
نوشته شده در یکشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٦ساعت
۱۱:٠٠ ب.ظ توسط زهرا ابراهیم پور نظرات () |

