فیروزه باران
شعرها و دلنوشته های زهرا ابراهیم پور
می نویسم: عشق... و تو را می خوانم با نام همیشگی ات با نام مقدست که سبز است با نام بارانی ات که ماه لُو داد و من قول دادم که به هیچ کس نگویم اما مگر می شود؟! مگر می شود پنجره را گشود، چشمهای تو را دید، و سکوت کرد...؟! من تا مستِ عطر ِ توام قولی نداده ام! بگذار نام تو را یک بار آن قدر بلند بگویم که ماه هم بشنود: آی عشق! ادرکنی...
نوشته شده در شنبه ۳٠ دی ۱۳۸٥ساعت
٥:۱٧ ب.ظ توسط زهرا ابراهیم پور نظرات () |

