فیروزه باران
شعرها و دلنوشته های زهرا ابراهیم پور 
همسایه های من

جنون می بارد از حسم تو را انگار گم کردم

تو را من مثل خورشید آن سوی دیوار گم کردم

 

غزلهایم زمانی آسمان را سیر می کردند

ولی حالا خودم را زیر این آوار گم کردم

 

دلم این روزها پرت است حالم را نمی دانم

حواسم را همین امروز من صدبار گم کردم

 

"هوای حوصله ابری ست" چشمم اشک می خواهد

تو را من زیرباران لحظه ی دیدار گم کردم

 

چقدر از عشق دورم من،چرا اینقدر کورم من؟!

من آن دستان روشن را چه نادان وار گم کردم

 

"من" ام با ترس و تنهایی،"من" ام با بغض و بی تابی

جنون می بارد از حسم "تو" را انگار گم کردم...

 

90/8/25

 

بعدالتحریر:

 #تا اواسط بهمن که با داستانی بازخواهم آمد،خداحافظ ! یا علی مدد!#

[ شنبه ۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٩ ‎ب.ظ ] [ زهرا ابراهیم پور ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

اینجا فیروزه باران

خانه ی من سمت باران است/ پر از پروانه و هوای پاییز/ و عطر پرتقال و پونه/ در خانه ی من به وفور شعر هست/ و پنجره ها آسمان را قاچ می کنند/ برای مهمان ها/ بفرمایید:انار و آسمان در کاسه ی فیروزه/ نوش جانتان...
امکانات وب
RSS Feed



بک لینک طراحی سایت