|
فیروزه باران شعرها و دلنوشته های زهرا ابراهیم پور
| ||
|
باز در این ساعت صفر عاشقی مثل بغضی فروخورده سر باز می کنم جوششی از چشمانم آغاز می شود دردی در قلبم چنگ می زند، و حسی غریب اما قدیمی جرقه ای به جنونم. شعله می شوم و می سوزم می سوزم و می بارم... تو در اول این حال بی تفسیر بوده ای سالهاست عاشقم کرده ای به گفتن ِ "سلام عزیزدلم!" به نشستن ِ روبه روی عشق و دل دادن به واژه های مقدس، به لب دوختن و در باران ِاشک شست و شو کردن، و من از تکرار این قصه به روشنی هر لحظه ایمان می آورم. تو در ثانیه های تاریک من بی جست و جو پیدا شدی و نور آوردی چراغی در ظلمت آویختی چشمهای مرا به چشم ماه مهربان دوختی. خیس از صدای تو شدم که این همه فیروزه بر من و زندگی ام بارید صدای تو به من هدیه ی جنون و اشک داد... باز ساعتم صفر شده! باز بی آرام،بی قرار، می گریم این بار در بی صدایی ات که سخت پریشان و دلتنگم کرده است... [ یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠٥ ق.ظ ] [ زهرا ابراهیم پور ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||