فیروزه باران
شعرها و دلنوشته های زهرا ابراهیم پور 
همسایه های من

هر صبح رو به مطلع آن آفتاب کن

او را به نام "حضرت باران" خطاب کن

 

دستی به روی سینه ی تنگت قرارده

اندوه منجمدشده ات را مذاب کن

 

این اسم ساده با دل و روحت چه می کند!

بنشین و حرفهای خودت را کتاب کن...

 

آقا سلام!

کرده دلم با بهانه هاش-

دیگر کلافه ام

خودت او را مجاب کن

 

تنگ آمدند قافیه ها از گلایه ها

وزن دقیق عاشقی ام را حساب کن

 

ای آبروی عطر گل سرخ،نام تو!

تعبیری از حکایت بوی گلاب کن

 

تا کی میان اشک بگویم:بیا...ببار...

ما تشنه ایم حضرت باران! ثواب کن!

90/7/28

 

پ.ن.:امروز ماه باران پنج ساله شد...

[ جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ زهرا ابراهیم پور ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

اینجا فیروزه باران

خانه ی من سمت باران است/ پر از پروانه و هوای پاییز/ و عطر پرتقال و پونه/ در خانه ی من به وفور شعر هست/ و پنجره ها آسمان را قاچ می کنند/ برای مهمان ها/ بفرمایید:انار و آسمان در کاسه ی فیروزه/ نوش جانتان...
امکانات وب
RSS Feed



بک لینک طراحی سایت