شعرها و دلنوشته های زهرا ابراهیم پور
امروز سنت شکنی می کنم و دوشنبه را می نویسم.یک دوشنبه ی تولد؛ یک دوشنبه ی یک ساله...با بوی باران و نعناع.و چشمهایی که آنقدر به دریا دوخته ام شان تا آبی شده اند.گفتن از شدت انتظاری که دل را در نوسان خود خرد می کند ساده نیست.حکایت قایقی است که تاب تلاطم دریا را نیاورده و با فرود یک موج در هم شکسته است. *** یادم هست ماه گفت: «قایق فقط نشانه ای از علا قه ی تو به چیزی و کسی در آن سوی دریاست.» یادم هست گنجشک گفت: «آه...» و ماه گفت: «پس تو هم پی به این راز بردی...» ...و بعد گنجشک در سمت سکوت بود... *** به یادت داغ بر دل می نشانم زدیده خون به دامن می فشانم چونی گرنالم از سوز جدایی نیستان را به آتش می کشانم به یادت ای چراغ روشن من زداغ دل بسوزد دامن من زبس در دل گل یادت شکو فاست گرفته بوی گل پیراهن من... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شعر از قیصر امین پور
نوشته شده در دوشنبه ٤ دی ۱۳۸٥ساعت
۱٢:٥٧ ب.ظ توسط زهرا ابراهیم پور نظرات () |

