فیروزه باران
شعرها و دلنوشته های زهرا ابراهیم پور 
همسایه های من

می خواهم از این خاک دامنگیر بگریزم
از قسمت و محتومی تقدیر بگریزم

عمری به کامم زهر کردی زندگانی را
تا با دلی از هر چه دنیا سیر بگریزم

کوتاه ماند از گیسوانت شانه ی دستم
بگذار بعد از این همه تقصیر بگریزم

در شهرتان خورشید همرنگ خیانت بود
باید از این هنگامه ی «تکویر» بگریزم

اول در و دیوار هم با ما تعارف داشت
حالا ولی می خواهم از تحقیر بگریزم

دیگر مرا در خواب و رویا هم نخواهی دید
وقتی به خوابی فارغ از زنجیر بگریزم

 

13 شهریور 90

 

[ یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ] [ زهرا ابراهیم پور ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

اینجا فیروزه باران

خانه ی من سمت باران است/ پر از پروانه و هوای پاییز/ و عطر پرتقال و پونه/ در خانه ی من به وفور شعر هست/ و پنجره ها آسمان را قاچ می کنند/ برای مهمان ها/ بفرمایید:انار و آسمان در کاسه ی فیروزه/ نوش جانتان...
امکانات وب
RSS Feed



بک لینک طراحی سایت