فیروزه باران
شعرها و دلنوشته های زهرا ابراهیم پور 
همسایه های من

بیا بگذر از این آتش بازی دلفریب،تا من کلمات تشنه را تا لب دریای دلت بیاورم.بعد همه ی کاغذهایی که می بینی،نوشته های من اند و هرچه شعر می خوانی،شک نکن که شاعرش منم!

بیا تا باور کنیم زیباترین درخت باغ دروغ نیست.بیا ایمان بیاوریم به دانه ای که اکنون سایه گستر خانه ی من و توست...

من پیچیده ترین احساسات تو را در مردمک نگاه بارانی ات می یابم،نه در کلام.

کلام هیچ نیست،هیچ حتی هوا.بگذار نگاهت کنم تا دریابم این باران از آسمان چندم چشمت می بارد.بگذار ببینمت تا پر شوم از نفَس ِ ناب:می دانی که دیدنت چگونه از هر چیز سنگین خالی ام می کند.دیدارت مثل پَر سبک است،مثل ابر لطیف،مثل شبنم شفاف.

محبوب من! بیا در باغ گردش کنیم.زیر آن زیباترین درخت،مقدس ترین مکانی است که می تواند برایمان خاطره بسازد.بیا فکر کنیم چگونه آن دانه ی کوچک اکنون آغوشی شده برای پناه دادن به همه ی سادگیهای غریب.

ما هم همینگونه خواهیم بود...

روزی عشق، دانه ی کوچکی بود در سرزمین ما.آن را کاشتیم و او بزرگ شد،بزرگ و بزرگتر.

و می دانی؟ روزگاری خواهد آمد که شکوه آن،چشم خودمان را نیز خیره خواهد کرد.

آن روز عشق ما ،آغوشی گشوده خواهد بود برای هر کسی که به آن نیاز دارد؛ و برای هرکسی که در سرزمین ما برای سادگیهای غریبش پناه می خواهد...

[ چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٦:٢٧ ‎ب.ظ ] [ زهرا ابراهیم پور ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

اینجا فیروزه باران

خانه ی من سمت باران است/ پر از پروانه و هوای پاییز/ و عطر پرتقال و پونه/ در خانه ی من به وفور شعر هست/ و پنجره ها آسمان را قاچ می کنند/ برای مهمان ها/ بفرمایید:انار و آسمان در کاسه ی فیروزه/ نوش جانتان...
امکانات وب
RSS Feed



بک لینک طراحی سایت