فیروزه باران
شعرها و دلنوشته های زهرا ابراهیم پور 
همسایه های من

چراغ روشن می کنم باز به یاد تو

و عطر نامت را که از لالایی های مادرانه در خاطرم مانده بر لبم می پاشم

می خواهم بوی تو را بدهم

و در چشمهایم برقی از نگاه تو بدرخشد

می خواهم ته ِ صدایم رگه ای از فریاد تو داشته باشد

 

من نهری کوچکم در انتهای جهان

گرچه قطره قطره اشتیاقم را روانه ی اقیانوس کردم

دورم هنوز

هنوز از تو و تشنگی و طلب فاصله دارم

 

گنگ و بی واژه ام گرچه شاعرم

تو که به من نگاه می کنی

کلماتم را گم تر از همیشه می کنم

انگار بی کلمه باید گفت،بی کلمه باید شنید

حرفی نیست،تماشا کن!

اشکهایم برای تو شعر خواهد ساخت...

[ جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ زهرا ابراهیم پور ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

اینجا فیروزه باران

خانه ی من سمت باران است/ پر از پروانه و هوای پاییز/ و عطر پرتقال و پونه/ در خانه ی من به وفور شعر هست/ و پنجره ها آسمان را قاچ می کنند/ برای مهمان ها/ بفرمایید:انار و آسمان در کاسه ی فیروزه/ نوش جانتان...
امکانات وب
RSS Feed



بک لینک طراحی سایت