|
فیروزه باران شعرها و دلنوشته های زهرا ابراهیم پور
| ||
|
از خودم می پرسم:«نوشتن یادت رفته است»؟ پاسخی نمی آید. باید دست به کار شوم و برای نجات کلمات از کویر خیال چاره ای بیندیشم. باید نگران ترانه های خفته در گلو شوم؛باید قدمی بردارم،پایی در راه بگذارم...
پیش از آن که سال،نو شود به دنبال نگاه تو از این کوچه به آن کوچه می گردم سطرهای درختها را بو می کشم که عطر بهار در آنها رخنه کرده است، چک چک باران را گوش می کنم، روی برگ شمعدانی دست می کشم و تو انگار همه جا هستی. غزلی سپید بر لبهایم جاری می شود و شکوفه های سیب دستانم را پر می کنند من مسافرم در این دقایق خوشبو کسی مرا به بهاری دیگر خوانده است من مسافرم و شوق گامهای بلند،رگ رگ ِ تنم را می لرزاند مقصدم خانه ی خورشید است من به آسمان هشتم سفر خواهم کرد، و در بهاری دیگر ساکن خواهم شد...
[ شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢۸ ب.ظ ] [ زهرا ابراهیم پور ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||