شعرها و دلنوشته های زهرا ابراهیم پور
احساس غربت می کنم وقتی به من شک می کنی وقتی که در آیینه هم تردید را حک می کنی *** زنجیرباران می شوم در دست تو می پژمرم تا کی مرا می آزری تا چند و تا کی بشمرم؟! *** بیهوده در را می زنی دستت برایم رو شده با چهره ی احساس من چنگ تو رویارو شده *** دیگر مرا پیدا نکن زخمی تر از اینم نکن تلخی بماند تا ابد... اما "تو" شیرینم نکن... *** پیر و خم و فرسوده شد تصویر من در قاب تو حالا که افتادم ز پا بردار خود را و برو! *** قابی مگر نه؟ باش پس دنبال تصویری دگر من نیز در خود می شوم مولود تقدیری دگر 89/7/26
پس نوشت: 29 مهرماه چهارسالگی وبلاگم بود.خودم هم باورم نمیشه که 4ساله دارم اینجا می نویسم!یه زمانی نسبت به تعداد کامنت هام حساس بودم.مثلا اگر 30 تا کامنت داشتم خوشحال می شدم.اما بعد از 5 سال وبلاگنویسی دیگه اون چیزی که برام اهمیت داره فقط و فقط نوشتن حرفهاییه که احساس می کنم باید نوشته بشن.و حتی اگر فقط یک نفر نوشته هامو بخونه هم ،اینجا نوشتن برام احساس رضایت رو به دنبال داره... 4 سالگی وبلاگم رو در سکوت جشن می گیرم و می دونم این سکوت نه تنها به من بلکه به مخاطبانم هم آرامش میده.حالا زهرای دارچین،از شمای خواننده،دوست عزیز و همراه چند ساله ش 2 تا سؤال داره: 1-کدوم قالب نوشتاری رو بیشتر ترجیح میدید؟شعر/داستان کوتاه /خاطره یا قطعه ادبی؟ 2-من قالب وبلاگم رو دوست دارم.آیا شما هم دوستش دارید؟اگر اینطور نیست،و خیلی یکنواخت شده حتما بگید تا تغییرش بدم لطفا پاسخهای خودتون رو به صورت نظر عمومی یا خصوصی برام بفرستید. در پناه حق.یا علی.
نوشته شده در سهشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٩ساعت
٦:۳٩ ب.ظ توسط زهرا ابراهیم پور نظرات () |

