فیروزه باران
شعرها و دلنوشته های زهرا ابراهیم پور
بعد از هزار سال فراموش می شوی در قاب عکس و خاطره خاموش می شوی * * * بعد از هزار سال می آیم به خواب تو من حرف می زنم تو پر از گوش می شوی دستان خسته ات پر حسی بهاری است تا می رسم،تو صد بغل آغوش می شوی جفتی پرنده آمد و بر شانه ات نشست غمگین نشو!دوباره غزلپوش می شوی غمگین نشو اگرچه فراموش می شوی در قاب عکس و خاطره خاموش می شوی، روزی که باز با تو جهان سبز می شود تکرار داستان سیاووش می شوی 90/1/26
نوشته شده در یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠ساعت
۸:۳٤ ب.ظ توسط زهرا ابراهیم پور نظرات () |

