فیروزه باران

شعرها و دلنوشته های زهرا ابراهیم پور

بگذار از بسیاری ِ دردهایی که کشیدیم نگویم

بگذار از تلخی های بسیاری که چشیدیم نسرایم

بگذار تنها یک کلمه از خاکستر ِآن همه آتش سر برآورد

و تنها همین یک کلمه

جبران همه ی واژه هایی ست که در قلب شکسته ات پوسید  

تنها یک کلمه با ما می ماند،از ابتدای سرخ،تا انتهای سبز.

تنها یک واژه خوابگاه و

خوراک و

تن پوش سفر ما خواهد شد.

تنها یک واژه که بیشتر مردم فراموش کرده اند

تنها یک واژه که من و تو می دانیم...

نوشته شده در دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط زهرا ابراهیم پور نظرات () |

صدای اذان می آید.پنجره را گشوده ام تا خنکای غروب بهاری،پرده ی پاییزی اتاق را

نوازش کند.صدای اذان می آید و درست همان طور که نسیم،سلولهای پوست را به

حرکت در می آورد؛تارهای نازک و ظریف چنگ روحم را به ارتعاش وا می دارد.در اوج و

فرودهای صدای مؤذن،غربت محزونی است که این دقیقه های در سکوت فرورفته را بیدار

می کند و با نوایی که از ازل می آید و تا اوج جاودانگی به پرواز خود ادامه می دهد،مرا به

امواج فکر می سپارد.

دیوارها مرا در خویش محصور کرده اند.دیوارها مانعی می شوند بر

سر راه این طنین طلایی.دیوارها گوش مرا با سکوت،کر می کنند.می خواهم پنجره را

باز کنم.آن پنجره ی رویایی ذهن را که در گذشته های دور به سمت افق های روشن

شرق باز می شد.می خواهم در حلاوت خاطره انگیز تماشای خورشید درخشان بر بوم

صبحی سپید،با کبوتران و درخت و دریا سهیم باشم.چیزی کم است.چیزی که نامش را

نمی دانم ، کم است و نوشتن اما،چیزی به این حجم خالی مبهم نمی افزاید.چیزی کم

است و صدای اذان به وضوح نبودش عمق بیشتری می بخشد.می خواهم بلند شوم و

آن پنجره را بازکنم.شاید چیزی که کم است،پشت آن پنجره ی رویایی،بی هراس از

ارتفاع این همه دیوار،رو به سوی شرقی ترین افق ،منتظر دیدار من باشد...

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط زهرا ابراهیم پور نظرات () |

خیلی حرف دارم برای گفتن و خیلی برای نوشتن.رفته بودم سفر.شاید دیر کردم اما برای گفتن تبریک عید هیچ وقت دیر نیست!                                                      برای همه شما دوستان خوبم آرزوهای قشنگ دارم.آرزوهای دارچینی.آرزوهای فیروزه ای.آرزوهایی که مثل نقره تمیزند...

 

حالا شب بقعه را می بینم.چیزی که آرزویش را داشتم.

ماه بالای سر گنبد می درخشد ولی چرا گنبد با نورهای زرد نورپردازی شده؟دلم

می گیرد.گنبد همیشه باید فیروزه ای باشد.همیشه ی خدا.

(ادامه ی این مطلب تصویر دست نوشته خودمه حوصله تایپ کردن نداشتم.)


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ٦ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط زهرا ابراهیم پور نظرات () |